از طالب آملی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:04
منی که نام شراب از کتاب می شستمزمانه کاتب دکان می فروشم کردکنون که کاتب دکان می فروش شدمفضای خلوت میخانه خرقه پوشم کرد ...
من از این دنیا چی می خوام
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:04
تاریخ فلسفه غرب راسلکتابهای سه تار ذوالفنونحداقل یه سه تار و کمی خلوت
از رسول یونان
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:04
من از اینجا خواهم رفتو فرقی هم نمی کندکه فانوسی داشته باشم یا نه...کسی که می گریزد،از گم شدن نمی ترسد!
از حضرت مولانا
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:04
بکشید یار گوشم که تو امشب آن ماییصنما بلی ولیکن تو نشان بده کجاییچو رها کنی بهانه بدهی نشان خانهبه سر و دو دیده آیم که تو کان کیمیاییو اگر به حیله کوشی دغل و دغا فروشیز فلک ستاره دزدی ز خرد کله رباییش
هیچ عاشقی عاشقی رو یاد نگرفته از کتاب
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:01
فقط یک بار صدام کردی: اقای شهریارولی من بعد از اون روز هرکس صدام کرد دنبال آهنگ صدای تو می گشتمهمین قدر مطمئنم هر کسی بعد از من بهت بگه دوستت دارم دنبال رد پایی از نگاه های من می گردی
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:01
به تنهایی ام قسم...اینقدر دنیام کوچیک شده که کس دیگه ای توی اون جا نمی شه
ا ز نصرت رحمانی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:01
این روز هااینگونه ام:فرهاد واره ای که تیشه خود را گم کرده استآغاز انهدام چنین استاینگونه بود آغاز انقراض سلسله مردانیارانوقتی صدای حادثه خوابیدبر سنگ گور من بنویسید:یک جنگجو که نجنگیداما ...، شکست خورد
ترانه جاودان سیاوش قمیشی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:01
بهت قول میدم نبینی منو ، بهت قول میدم سراغت نیامبهت قول میدم عزیز دلم که چشمت نیفته دیگه توو چشامکه انقدر اشکام عذابت نده ، دیگه قسمته روزگارت نشمبهت قول میدم نمونم برم ، که یک لحظه هم بی قرارت نشمیه
پس بدید قلب عشق آشنامو
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:01
احساس می کنم از روزی که به تنهایی عادت کردم، دیگه برام غیر قابل تصوره به یک نفر بگم: دوستت دارم و برای با تو بودن حاضرم هر کاری بکنم
از قیصر امین پور
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:01
دل داده ام بر باد ، بر هر چه بادابادمجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد ای عشق از آتش اصل و نسب داری از تیره ی دودی ، از دودمان باد آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستراز بوی تو آتش ، در جان باد افتاد هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد هفتاد پشت ما از نسل غم بودند ...
از محمد علی بهمنی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:01
دراین زمانهٔ بیهایوهوی لالپرست خوشا به حال کلاغان قیلوقالپرستچگونه شرح دهم لحظهلحظهٔ خود را برای اینهمه ناباور خیالپرستبه شبنشینی خرچنگهای مردابی چگونه رقص کند ماهی زلالپرسترسیدهها چه غریب
به راستی که رعیت شبیه حاکمان خود می شوند
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:01
داستان از جایی شروع شد که حدود یک هفته پیش بود که اعلام شد قیمت بنزین به یک باره زیاد می شه و منطقی ترین جواب تیم اجرایی به چرایی این عمل این بود که قیمت واقعی بنزین خیلی بالاتر بوده! همین دیشب بود که ایمیلی از طرف دانشکده بهم رسید که اتاق کار دانشجوهای دکتری باید به ترتیبی باشه که دانشکده تعیین می ...
از فروغ فرخزاد
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:25
ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر تو هم سنگین شدهای به روی چشم من گسترده خویششادیم بخشیده از اندوه بیشهمچو بارانی که شوید جسم خاکهستی ام ز آلودگی ها کرده پاکای طپش های تن سوزان منآتشی در سایه مژ
از مهدی اخوان ثالث
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:25
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما، اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باریبرو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آن
از حسین پناهی
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:25
داد خود را به بیدادگاه خود آورده ام همین نه به کفر من نترس کافر نمی شوم هرگز زیرا به نمی دانم های خود ایمان دارم - انسان و بی تضاد ؟ - خمره های منقوش در حجره های میراث عرفان لایت با طعم نعنا شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندان بان با هم زمزمه میکنند
از حضرت سعدی
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:25
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود گفتم به نیرنگ و فسون
از سیمین بهبهانی
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:25
چرا رفتی چرا من بی قرارم به سر سودای آغوش تو دارم … . . نگفتی ماه تاب چه زیباست ندیدی جانم از غم نا شکیباست چرا رفتی چرا من بی قرارم به سر سودای آغوش تو دارم خیالت گرچه عمری یار من بود امیدت گرچه د
پایانی سبز
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:25
پایان هر عشقی شاید تنفر باشه ولی بی گمان پایان هر دوست داشتن، تنها ترک کردنه
از حضرت حافظ
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:25
ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آن جا
یک لقمه حرف حساب
-
تاریخ: 1396/10/27 ساعت: 18:26
فرصتی برای ترسیدن نیست...!از گفتن حرف های رک و پوست کنده و بدون تعارف نترساز تغییر دادن مسیر زندگی ات که باعث شده استعدادت را نادیده بگیری!از تمام کردن رابطه ای که در آن به شعور تو توهین میشود!(از تنهایی نترس...تنهایی شرف دارد به دو نفره های بی هدف)از ایستادن در مقابل مافوق ات(استاد و رئیس و مدیر......